أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

131

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ان تقتلوا نعانق * او تدبروا نفارق فراق غير وامق اوّل كسى از مشركان كه پيش آمد عبد عمرة بن الضيفى بود با جماعتى احابيش رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تيغى بدست داشت به ابو دجانهء انصارى داد تيغ بستد و ميگفت : انا الّذى عاهدنى خليلى * و نحن بالسّفح لدى النّخيل ألّا اقوم الدّهر فى الكيول * اضرب بسيف اللّه و الرّسول و كارزار پيوسته شد امير المؤمنين على عليه السّلام چهار مرد صاحب رايت را بكشت و مشركان بهزيمت شدند آن جماعت از شعب نگاه كردند مشركان را منهزم ديدند و مسلمانان بغنيمت گرفتن مشغول شدند امير خود را گفتند : ما نيز بطلب غنيمت رويم گفت : نشايد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين ثغر بما سپرده است و تأكيد كرده ، ايشان گفتند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين آن وقت گفت كه حال نه بر اين جمله بود ، اكنون مشركان چون بهزيمت شدند و مسلمانان غنيمت گرفتند فردا ما را از غنيمت چيزى نباشد فرمان امير نبردند و بيامدند و او تنها مقام كرد خالد بن الوليد كه آن ديد با لشكر درآمد و او را بكشت و ثغر گشاده كرد مشركان از پس او درآمدند و رفتگان باز آمدند و مسلمانان را در ميان گرفتند جماعتى را بكشتند و ديگران منهزم شدند عبد الله بن قميه سنگى بينداخت بر روى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد جراحت كرد و دندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بشكست آنملعون بيامد و قوام رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نگاه ميداشت تا فرصتى يابد مصعب بن عمير را ديد گمان برد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ضربتى زد و او را بكشت باز آمد و گمان چنان برد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كشته است بانگ برداشت و ميگفت : قتلت محمّدا و ابليس عليه اللّعنه از كوه آواز داد كه قتل محمّد ، صحابهء رسول بيكبار دلتنگ شدند و دل شكسته شدند همه بهزيمت رفتند امير المؤمنين على عليه السّلام گفت كه : من دانستم كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نكشتند براى آنكه واثق بودم بوعدهء خداى و ليكن چون باز آمدم و او را بر جاى خود نديدم گمان بردم كه او را از ميان ما به آسمان بردند ، گفت : درين ميانه رسول را ديدم بشكر بر وى درآمدم گفتم : يا رسول اللّه كجا بودى ؟ - گفت : برينان حمله بر ، حمله بردم درين ميانه ابى بن خلف الجحمى